تبلیغات
مزخرفترین مزخرفات محض یک مزخرف گو - ...

مزخرفترین مزخرفات محض یک مزخرف گو

...

سلام

خوشین خوشگل موشگلا؟خوشتیپ موشتیپا...

عنوانو دارین؟! از اون جا که پیدا کردن عنوان کار بسیار مشکلیه در دنیا

ممکنه عنوان های من تا آخر چرتوپرت باشه

این چندروزه کلی اتفاقات جالب واسم افتاده  خیلیم خنده دار بودن...

گفتم بیام واس شما هم تعریف کنم

دیروز به  یاد دوران نوجوونیم رفتم تو انباری کلی گشتم اسکیت بردمو پیدا کردم...

رفتم تو پارک بهیاد همون روزا هنذفریمو گذاشتم تو گوشم شروع کردم

با اسکیت برده ویراژ دادن تو پارک...تو همین ویراژ دادنا و حال کردنا بود

که یو به یه جسم سفید و قرمزی خودشو محکم زد بهم...

دو دقه اول فقط منگ میزدم سرمو بالا کردم ...یا ابوالفضل...یا حسین شهید این کیه دیگه؟؟؟

یه دختره بود با یه شال قرمز و یه مانتو سفید با از این شلوارا هستن که هفت رنگ رنگین

کمون رو داره....آخه این شلواره میپوشن؟پاهاشون شبیه یه

اردک میشه که شناکردن بلد نیست

آرایششم ماشالا فکرکنم تازه از آرایشگاه برگشته بود...سه کیلو رژلب اونم((قرمز))...5

کیلو از این کرما هستن میزنن سفید میشن خوشگل میشن...

با چندکیلوگرم خرت و پرت دیگه که اسماشونو بلد نیستم خیلی

سخته اسماشون خلاصه از اون چیزایی که میخوان از لولو بشن هلو ولی

باز ته چهرشون لولوییه..موهاشم یه چیزی هست گندست ...

میزنن زیر شالاشون کلشون پف میکنه بزرگ میشه همه فکر میکنن

موهاشه اوه چه موهای بلندی داره..شبیه بلال میشن به خدا..یه نمه به

اسب تک شاخ هم شباهت دارن...همه رو میبندن بالا...بعد یهویی

همه رو میریزن پایین....حالا خوبه دوتا شوید بیشتر مو ندارن..خدا

خیرش بده هرکی این گل گنده رو ساخت اعتماد به نفس دخترای ایروونی رفته بالا...

خب خلاصه یه دفعه پخش زمین شدم..طوری که چرخ اسکیت برده دراومد..

بعد که دید کارش خیلی ضایعست همه فهمیدن این از قصد زده به من...

شروع کرد به فحش دادن..فحش بودا به معنای واقعی..من که پسر بودم..ترسیدم از

فحشاش..وحشتناک بود...(داداشا بهتر میفهمن فحش بود یعنی چی)...

منم بر و بر داشتم نیگاش میکردم..من میخواستم بهش بگم خانوم شما خوردی به من....

اما ترسیدم حرفی بزنم چندتا فن کماندویی روم پیاده کنه...واس همین از ترس آبروم

وفحشای این...وسیله هامو گرفتم بروکه رفتیم..

خیرسرم رفته بودم یادی ازدوران کودکی کنم

____________________________________________________________________________________

در خانه :

من تو اتاقم بودم داشتم استراحت میکردم رو تختم

یهو سرو کله ی اون جوجو پیدا شد

(اصن من کلا با دختر جماعت مشکل دارم)

پریا : خیلی  بیشعوری

من:مثه تو

پریا:من مثه تو بیشعورنیستم

من:خب چی میگی ؟ حرف حسابت چیه الان؟

پریا:بیا آشغالاتو از تو اتاق من جمع کن

من:با آشغالای من درس صحبت کن!

پریا:سوتــــــــــــــــــــــــــــی ..... سوتی سوتی دادی آخ جوووووووون سوتی دادی

من: (بسم الله این دیگه چی بود گفتم)

پریا:

من: رو آب بخندی کوچولو

پریا:کوچولو خودتی

من:تویـــــــــــــــــــــی!

پریا:اصن دوست دخترات کوچولون

من: (بلند داد زدم) احمق من الان(در حال حاضر) دوست دختر دارم؟

یهو مامانم درو وا کرد اومد تو با دست یه این طوری کرد

بلند گفت خاک بر سرت که دوست دختر نداری

من:

پریا:

مامانم: 

____________________________________________________________________________________

سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده

5 دقیقه اول خونواده

5 دقیقه دوم خونواده

1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟

من : نه

3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟

من : نه

اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست؟

من : نه چطور ؟

یذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟

من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم

بابام : مطمئنی طوری نشده ؟

مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟

هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم

خانوادس ما داریم؟!
Smiley
_________________________________________________________________________________________________________________________________
چند روز پیش با پریا و دختر خالم رفته بودیم نمایشگاه قرآن..این دوتا خانوم

چادرین...حالا منم با اون تیپ اجق وجقم بین این دوتا را میرفتم..ملت چشاشون گرد شده

بود مارو نیگا میکردن...حالا وارد که شدیم اون همه بسیجی رو با ریش دیدم..

خوف کردم رگ بسیجیانم زد بالا موهامو رفتم خوابوندم...تازشم چار پنج تا کتاب

فلسفه و عرفانم خریدم پنج تا کتاب جقله شد 80 هزارتومن مرغ گرون شده

 نرخ کتاباهم رفته بالا...اومدم خونه به خودم لعنت فرستادم

 که  چرا جوگیر شدم حالا رفتم کتاب خریدم آخه من کی کتاب خوندم؟

نزدیک بود گریم بگیره...یه  نگا به کتابا کردم مخم دود کرد آخه

من حتی یه کلمشو نمیفهمیدم

تورو خدا واسم دعا کنین دیگه اینطوری جوگیرنشم برم پولمو هدر بدم




[ دوشنبه 9 مرداد 1391 ] [ 08:49 ب.ظ ] [ soheil ] [ حرفاتون() ]



نمایش نظرات 1 تا 30