تبلیغات
مزخرفترین مزخرفات محض یک مزخرف گو - اهم

مزخرفترین مزخرفات محض یک مزخرف گو

اهم

اهم..اهم...

اینجا تهران است صدای مارا از اعماق نارمک میشنوید...

یـــــــــوووووووهــــــــوووو....

سلااااااااااامممممممممم..من آمدندی یعنی من اومدم..خوبین؟خوشین؟دماغا چاقه؟سرحالین؟(یعنی

الان احساس نکردین دارین


خاله شادونه میبینین؟)خب خداروشکر چیکارا کردین من

 

نبودم شیطونا؟ها؟

جاتون سبز رفته بودیم مسافرت... تهران تعطیل بود همه رفتن سفر ماهم گفتیم بریم یه آب و هوایی

عوض کنیم با خانواده

خودمون

و خانواده امیر علی اینا رفتیم شمال از اون

ورهم رفتیم  پیش امام رضا خعلی حال داد با...کصافط امیرعلی دوبار الان پشت سرهم میره شمال دارین شانس

 خیکیشو؟

عرضم به حضورتون  بابلسر خیلی فاز داد البته الان خیلی سوختم بعد شنا آفتاب مستقیم میخورد رو تن

بنده...خیلیم گرم و

مرطوب

بود ولی آدم به عشق دریا این چیزا واسش مهم نی  یه بار که از یک شب رفتیم تو آب تاااااااا 7 صبح

خیلی دوست داشتم عکسای شمالمون رو بذارم ولی خب همیشه باید پای موجود مزاحم و ریزه میز

ایی به نام  پریا درمیون باشه

..ایشون تو همه عکسای منو امیر حضور فعال دارن واس خاطر همین اگه یه عکس دونفره پیدایدم میذارم

بعد شمالم رفتیم مشهد... ای  حال داد..ای حال داد...قربون امام رضا برم چقد خاطرخواه داره خعلی

شلوغ بود مشهد اصن از

کله  ایران اومده بودن...حالا وایسین خاطره هامونو بگم:


نه دیگه باس برین ادامه مطلب:

یکی از فامیلی خیلی  دورمون تو ساری زندگانی میکنن ماهم باهاشون خیلی رودربایستی داریم..رفتیم خونشون بعد شام یه

پسر همسن و سال منم دارن یه هیکل ورزشکاریم داره  از اون گند اخلاقا حالا بعد شام میبینیم خیلی داره چیز و شعر میگه

 هی داره از هیکل قناس مسخرش تعریف میکنه ..بهش میگم داش حسین هیکلت خیلی باحال شده ایول اونم داره میخنده یهو

دیدم پریا مثه جت با صدای رسا و بلندش گفت؟چی میگی داداش؟ کجای هیکل ایشون قشنگه ؟چیش ایول داره ؟همش با قرص

و پودر این شکلی شده...

من:

امیر علی:

پریا:

مامانم:

بابام:

پروانه:

شوهرخواهرم:

مامان امیر:

بابای امیر:

پسره:

مامان پسره:

بابای پسره:

خواهر پسره:

خواهر کوچیکه پسره:

مادربزرگ پسره:

مربی باشگاش

فرامرز خودنگار:

تولید و پخش کراتین:

خانواده روح الله داداشی:


یعنی خواهر رک هم واسه خودش نعمتیه این دختر یه کار مفید تو زندگیش کرد تونست جلوی  شر و ورای این یارو رو

بیگیره..حالا از اون وقت به بعد اسم یارو رو گذاشتیم حسین پودری

 

تو کی از پارکای شمال بودیم منو امیر رفته بودیم رو یه نیمکت مامانم اینا هم یه خورده اونورطر داشتم امیر رو یه کم ارشادش میکردم دست از کارای عجیب غریبش برداره  یه دختره رو دیدیم داشت

میومد دماغشو چسب زده بود  رژ و بتن کاریم کرده بود فکر کرده پولداره میتونه هر غلطی بکنه فکرکنم یه ذره بلند فکرکردم

چون امیر گفت:میرم حالشو میگیرم  یهو پرید جلوش دستشو محکم بهم کوبید داد زد:آها آها ساسی مانکن پروداکشن...آقا

دختره رو داری نزدیک بود پس بیافته حالا دختره بهش میگه مشکلیه؟

امیر:نه خوشکلیه که جلوته

یه ...ای خندیدیم ...ای خندیدیم...حالا دختره بدبخت داشته میرفته دوباره این امیره داد

میزنه  دماغتو خر گاز گرفته یا هاپو؟ یه نصیحت برادرانه از این به بعد خواستی ماشین بگیری یه وانت بگیر که دماغتو

بندازی پشتش...دختره دیگه رسما گ ا ی ی ده شد(ای بی تربیت شدیم)خون کثیفمون رو کثیفتر کردیم

 

دارین توروخدا این همه باهاش صحبت کرده بودما به معنایی داشتم افغانی بوس میکردم

 

 

داشتیم از شمال میرفتیم مشهد تو راه رفتیم  جنگل گلستان  من و امیر رفتیم یه جای خیلی پرت داشتیم سیگار میکشیدیم(حالا فکرنکنین سیگاری هستیما تفننی تفریحی میکشیم خیلی کم حالا دیدیم یه سایه اومده بالا سرمون سرمو بالا کردم دیدم آبجی پروانمه

مفنگیا

عملیا

معتادا

خاک تو سرتو سیگاریا

فلک زده ها

 تزریقی ها

جوبیا

کارگر افغانی

حرف بود این زد؟

من:

امیر:

سازمان پخش سیگار:

تولیدی سیگار:

سیگاریا:

مفنگیا:

تزریقیا:

کمپ ترک اعتیاد:

بروبکس عمله:

اکیپ افغانیا اعم از شنبه..یکشنه..دوشنبه...روزهای هفته:




http://img4up.com/up2/98569365498402093608.jpg




این sap رو هم تو ساحل کشیدیم..

s:soheil

A:amirali

P:parya







 

 



[ سه شنبه 14 شهریور 1391 ] [ 01:10 ق.ظ ] [ soheil ] [ نظرات() ]



نمایش نظرات 1 تا 30